3-9- ممنوعیت ازدواج با زن شوهردار و در عدّه90
3-9-1- عده90
3-9-2- کتاب91
3-9-3- روایات91
3-9-4- اجماع95
3-9-5- قیاس اولویت96
3-10- موانع ازدواج در قرآن کریم106
3-11- علت ممنوعیت ازدواج دائم با اهل کتاب112
3-12- عکس العمل ائمه اطهار (ع) درباره نکاح ایرانیان با محارم115
3-13- شرایط تحریم ازدواج با زانی و زانیه117
3-14- تأثیر کفر و ارتداد بر محرمیت زن و شوهر123
فصل چهارم: ازدواج های ممنوع در یهود126
4-1- ازدواج با غیر هم کیش در آئین یهود127
4-2- ازدواج با مرتدان در آئین یهود132
4-2-1- ازدواج با مرتدان در سِفر خروج132
4-2-2- ازدواج با مرتدان در سِفر تثتیه133
4-3- منع ازدواج با غیر یهود134
4-4- ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در آئین یهود137
4-5- ازدواج های ممنوع در آئین یهود138
4-6- سه نوع ازدواج ممنوع در آئین یهود139
4-7- ممنوعیت ازدواج با مرتدان در شریعت یهود142

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4-8- جدایی از زنان غیر یهودی145
4-9- هشدار در مورد زنا147
4-10- زنان و اعمال قبیح در یهود148
فصل پنجم: مقایسه ممنوعیت ازدواج در اسلام و یهود152
گفتار اول: شباهت ها152
الف: ازدواج در بیگانگان152
ب: ازدواج با محارم155
گفتار دوم: تفاوت ها157
الف: ممنوعیت ازدواج با مرتدان157
ب: ممنوعیت ازدواج با غیر همکیشان162
نتیجه گیری:163
منابع و مأخذ167
چکیده
نهاد ازدواج به عنوان یکی از ضروری ترین اقتضائات جامعه انسانی در همه ادیان و مذاهب مورد توجه قرار گرفته است. توجه به اهمیت و نقش ازدواج، اهداف ازدواج و تشکیل خانواده، تعیین و وضع قوانین و احکام مرتبط با ازدواج در همه ادیان دیده می شود.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

در این میان ادیان الهی با تعیین حدود و چهارچوب هایی برای ازدواج های مشروع و قانونی و روابط و ازدواج های نا مشروع و غیر قانونی بیش از هر مکتبی راهنمای پیروان خود بوده اند.
این پایان نامه بر آن است تا با استفاده از منابع و مؤاخذ موجود، مسئله ممنوعیت های ازدواج در احکام و قوانین دین اسلام را با ازدواج های ممنوع در دین یهود مورد بررسی قرار داده و نقاط اختلاف و اشتراک این دو دین را در این باره آشکار سازد.
آیات الاحکام در قرآن کریم در دین اسلام به خوبی ممنوعیت های ازدواج را برای مسلمانان مشخص کرده است که از مهم ترین موارد آن: ازدواج با محارم، ازدواج با اُختین، ازدواج با کافر، ازدواج با زنان شوهر دار و طبقاتی از خویشاوندان و … را می توان نام برد.
در آیین یهود نیز می توان ازدواج با زنان خاص(فاحشه، مطلقه، بیوه و …)،ازدواج با محارم، ازدواج با غیر یهودی و … را به عنوان ازدواج های ممنوع نام برد.
کلید واژه:
ازدواج؛ ممنوعیت ازدواج؛ اسلام؛ دین یهود؛ احکام
1-1-مقدمه
اسلام با در نظر گرفتن نیازهاى واقعى و طبیعى انسان از یک سو و با عنایت به مصالح فرد و اجتماع از سوی دیگر، ازدواج را به عنوان بهترین راه و مناسب ترین شیوه برگزید. اسلام، آدمى را از تنهایى و تجرد نهى مى کند و براى تأمین و ارضاى غریزه جنسى او، ازدواج را راهکار عملى مى داند و حتى در مواردى که خطر انحراف و فساد وجود دارد، ازدواج را بر او واجب و ضرورى مى داند. در اهمیت ازدواج که پیامبر(ص) فرمود: «من تزوج احرز نصف دینه»1، «کسى که ازدواج کند نیمى از دین خود را حفظ کرده است» و نیز فرمود: «النکاح سنتى فمن رغب عن سنتى فلیس منى»2 ازدواج سنت من است، پس هرکس از سنت من روى گردان شود از من نیست. وقتى که غریزه جنسى از راه صحیح و شرعى ارضا شود و روح پر اضطراب انسان اعتدال و آرامش یابد، حقایق زندگى را بهتر درک مى کند و به سوى دین و سعادت خود، گام هاى بزرگ ترى برمى دارد.
یکی از چیزهایی که پایه خانوادگی و محیط خانوادگی را محکم می کند مسأله روابط جنسی سالم است و علت اینکه پایه کانون خانوادگی در دنیای اروپا سست و متزلزل است همین است و امروز هم در جامعه ما به هر نسبت که از فرنگی ها پیروی کنیم کانون خانوادگی را متزلزل کرده ایم. وقتی که جامعه ما به دستور اسلام واقعاً عمل می کرد یعنی پسرها واقعاً قبل از ازدواج، با زنی و دختری در تماس نبودند و به اصطلاح فرنگی های امروز یک گرل فرند3 نداشتند، (رفیق دختر نداشتند) و دخترها هم همین طور، ازدواج برای یک پسر یا دختر یک آرزو بود. یک پسر به سن پانزده سالگی که می رسید، احساس طبیعی نیاز به همسر در او پیدا می شد، یک دختر هم همین طور و این طبیعی است که آرزوی یک پسر این بود که زن بگیرد چون به وسیله ازدواج از محدودیت و ممنوعیت استفاده از زن خارج می شد و به مرز آزادی استفاده از زن می رسید آن وقت «شب زفاف کم از صبح پادشاهی نبود» چون روی خاصیت روانی، اولین موجودی که این پسر را به این حظ و بهره رسانده یعنی از محدودیت به آزادی رسانده همسرش بوده و برای دختر هم این پسر اولین کسی بوده که او را از محدودیت به آزادی رسانده است. این بود که پسر و دخترهایی که اصلاً همدیگر را ندیده بودند و ازدواج کرده بودند آن چنان با یکدیگر الفت می گرفتند که وضع عجیبی بود. نمی خواهم بگویم که ندیدن کار درستی است، نه، اسلام اجازه داده است که ببینند ولی اگر هم ندیده بودند وقتی به یکدیگر می رسیدند تا آخر عمر به یکدیگر عشق می ورزیدند.
1-2-بیان مسأله
مطالعات تطبیقی به خودی خود از اهمیت و جایگاه ویژه ایی در حوزه رشته های علوم انسانی برخوردارند و امروزه تحقیقات بیشتر رشته های دانشگاهی معطوف به مطالعات تطبیقی و بین رشته ایی شده است.
در این میان تحقیقات فقهی و حقوقی نیز از این رویکرد مستثنا نیستند. پژوهش حاضر درصدد است تا موضوع مقایسه ممنوعیت ازدواج را در بین دین یهود و دین اسلام مورد بررسی قرار داده و شباهت ها و تفاوت های آن را در این دو دین الهی مورد برسی و تحلیل قرار دهد .
با توجه به سابقه دین یهود و شباهت های اساسی در اصول اعتقادی یهود با اسلام انتظار می رود ممنوعیت ازدواج و جزئیات آن در این دو دین دارای شباهت هایی باشد و از سوی دیگر با جریاناتی که در تاریخ دین یهود و نگارش کتب مقدس دخالت داشته اند امکان وجود اختلافاتی بین اسلام و یهود وجود دارد .
بنابراین در این پایان نامه کوشش خواهد شد تا پس از بررسی و مطالعه منابع مربوط در دین یهود و منابع فقهی در اسلام، مقایسه ممنوعیت ازدواج مورد مطالعه تطبیقی قرار گیرد.
2-2- سوابق مربوط:
موضوع این پژوهش کتاب یا مقاله ویژه ایی نوشته نشده است.
3-2-فرضیه ها:
1- به نظر می رسد ممنوعیت ازدواج در دین یهود و اسلام دارای مشابهت هایی باشد.
2- به نظر می رسد ممنوعیت ازدواج در دین یهود و دین اسلام دارای تفاوت هایی می باشد.
3- به نظر می رسد تفاوت های ممنوعیت ازدواج در یهود و اسلام متأثر از فرهنگ یهود و نگاه دین و علمای یهود به جایگاه و شأن زن می باشد.
4-2-اهداف تحقیق
الف:هدف کلی:
مقایسه ممنوعیت ازدواج در یهود و اسلام
ب:اهداف جرئی:
1- بررسی مشابهت های ممنوعیت ازدواج در اسلام و یهود
2- بررسی تفاوت های ممنوعیت ازدواج در اسلام و یهود
3- بررسی علل تفاوت ممنوعیت ازدواج در اسلام و یهود
5-2-نوع روش کار
این پایان نامه بر اساس مطالعات اسنادی به انجام خواهد رسید.
فصل اول
کلیات
گفتار اول: ازدواج
گفتار دوم: اسلام
گفتار سوم: یهود
1-1- گفتار اول
1-1-1-تعریف لغوی و اصطلاحی ازدواج:
ازدواج مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال و (زواج) مصدر باب مفاعله است، این دو واژه دراصطلاح فقهی و قانونی، به معنای رابطه ای است حقوقی که لازمه آن، جواز کامجویی بین زن و مرد می باشد، چنان که واژه نکاح نیز به همین معناست، هر چند از نظر لغت ازدواج به معنای متحد شدن دو انسان و نکاح به معنای همخوابگی آن دو می باشد.
مراد از نکاح، پیمانی است که مرد و زن بر اساس مقررات معین دینی یا عرفی با یکدیگر می بندند که در همه جهات زندگی با هم باشند4.همچنین راغب چنین می گوید: کاربرد واژه نکاح در آمیزش جنسی، استعاره است و نمی تواند معنای صریح آن آمیزش جنسی باشد و به صورت استعاره در ازدواج بکار رفته است، زیرا همه الفاظی که برای عمل زناشویی وضع شده اند، کنایی اند و هیچ لفظی برای این کار وضع نشده است، زیرا میان مردم ذکر آن قبیح شمرده می شود، چنان که فعل آن نیز زشت به شمار می رود5. بعضی از نویسندگان گفته اند: نکاح به معنای عقدی است که به وسیله آن، زن و مرد به قصد زندگی مشترک و کمک به یکدیگر قانوناً با هم متحد می شوند و نتیجه گرفته اند که اولاً: نکاح عقد است و ثانیاً: هدف آن، شرکت در زندگی است؛ تعریف این دسته با توجه به تعریفی که ذکر کردیم کامل نیست، چه این که هدف و قصد زندگی مشترک جزء مقدمات این عقد نیست و این هدف معمولاً در عقد ازدواج دائم مطرح است و در ازدواج موقت یا ازدواج با کنیزان و … – که در اسلام و بسیاری از شرایع دیگر مطرح است- هدف اصلی، کامجویی است؛ بنابراین چنین قصدی در عقد ازدواج شرط نیست بالطبع جزء مقدمات عقد نیز نخواهد بود6.مرحوم صاحب جواهر پس از ذکر اقوال مختلف در معنای لغوی و اصطلاحی نکاح می گوید:« نظر مشهور این است که نکاح در لغت به معنای همخوابگی است» و در شرع به معنای عقد است و ابن ادریس مدعی است که در این معنا هیچ یک از دانشمندان اختلافی ندارند و ابن فهد و شیخ طوسی و فخرالمحققین ادعای اجماع دارند، چه این که استعمال این واژه در عقد متداول است و بعضی را عقیده بر این است که در قرآن کریم جز در آیه (حَتّی تَنکِحَ زَوجاً غَیرَهُ) به معنای همخوابگی نیامده7، یعنی در تمام موارد، استعمال این واژه در قرآن به معنای عقد ازدواج است. جالب این که در آیه فوق نیز بعضی آن را به معنای ازدواج گرفته اند، نه همخوابگی و گفته اند: شرط بودن همخوابگی برای حصول حلّیت در چنین ازدواجی، از دلیل خارجی فهمیده می شود، نه از آیه شریفه8.
همچنین صاحب جواهر می فرماید:
«در این که معنای نکاح شرعاً عقد باشد جای بحث وجود دارد، چه این که واژه نکاح مانند بسیاری از عناوین فقهی قبل از پیدایش دین نیز در میان جوامع مطرح بوده؛ چنان که بیع به معنای عقد نیست، بلکه به معنای نقل ملک است و قهراً نکاح نیز چنین است؛ شاهد، این که در موقع عقد هنگامی که زن به عنوان طرف قرارداد می گوید: «انکحت»، عقد را قصد نمی کند، بلکه سلطه مرد و صاحب حق شدن او در کامجویی از همسرش را در برابر مهر معّین قصد دارد. پس مراد از نکاح و ازدواج، همان حق همخوابگی است و مجازاً به عقد ازدواج اطلاق می گردد. این به جهت علاقه سببیّتی است که بین عقد خاص با حصول این حق وجود دارد»9.
بنابراین نکاح و ازدواج به معنای حق همخوابگی و به وحدت رسیدن است، که معنایی است لغوی و عقد عامل این پیدایش این حق است؛ هرچند فقها و حقوقدانان در بسیاری از موارد مقصودشان از نکاح و ازدواج، عقد خاص می باشد.
1-1-2-اقسام ازدواج در فقه شیعه:
نکاح در حقوق ایران بر دو قسم است: نکاح دائم و نکاح منقطع که آن را متعه و نکاح موقت نیز می گویند.
قانون مدنی در این باب از فقه امامیه پیروی کرده است. نکاح منقطع از ویژگی های مذهب تشیع است و در فقه عامه آن را معتبر نمی شناسند. فقهای امامیه برای صحت این نکاح به آیات قرآن به ویژه آیه 24 از سوره نساء و نیز به روایات و اخبار و اجماع علمای مذهب استناد می کنند.
در کشورهای غربی نکاح موقت وجود ندارد و در بعضی کشورهای اسلامی از جمله مراکش، تونس، عراق، سوریه، مصر که تحت تاثیر مکاتب سنن هستند نکاح منقطع پذیرفته نشده است.
1-1-3-تفاوت بین ازدواج دائم و موقت:
نکاح منقطع در بسیاری از جهات مانند نکاح دائم است. شرایط و موانع نکاح منقطع همان است که در نکاح دائم آمده است به استثنای آن چه که ذیلاً گفته خواهد شد. آثار آن هم اصولاً، جز در مورد نفقه و ارث، همان آثار نکاح دائم است؛ به ویژه از لحاظ اولاد تفاوتی بین نکاح دائم و منقطع نیست و فرزند ناشی از این نکاح از کلیه حقوق فرزند ناشی از نکاح دائم برخوردار است. تفاوت عمده نکاح منقطع و دائم در امور زیر است:
1-تعیین مدت در نکاح منقطع شرط لازم است. ماده 1057 قانون مدنی در این باره می گوید:«نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده باشد. پس اگر مدت در نکاح منقطع ذکر نشود، بی شک نکاح منقطع واقع نخواهد شد. اما آیا نکاح اساساً باطل است یا نه؟ مسأله اختلافی است.بنابر قول گروهی از فقهای امامیه، نکاح به صورت دائم واقع خواهد شد؛ زیرا لفظ ایجاب می تواند مفید نکاح دائم یا منقطع باشد و فقط ذکر مدت است که آن را به متعه اختصاص می دهد.
و اگر مدت ذکر نشده باشد، برای عقد دائم خواهد بود. پس اگر اولی منتفی باشد دومی تحقق خواهد یافت. به علاوه اصل در عقد صحت است و فساد برخلاف اصل می باشد.
در تأیید این نظر به بعضی از روایات و اخبار نیز استناد شده است.
بعضی از فقها از جمله علامه حلی و شهید در مسالک گفته اند: اگر مدت ذکر نشود عقد باطل است، زیرا هرگاه با قصد نکاح منقطع مدت را در عقد ذکر نکنند، چون قصد به نکاح دائم تعلق نگرفته است، نکاح نمی تواند به صورت دائم واقع شود؛ به تعبیر دیگر عقد تابع قصد است و در فرض ما قصد نکاح دائم منتفی است.
نظر دوم در حقوق جدید اقوی و بیشتر قابل قبول است، زیرا در حقوق امروز نیر عقد نیز تابع قصد است و هرگاه قصد نکاح منقطع شده باشد و عقد دائم مقصود نباشد، نمی توان قائل به وقوع نکاح دائم شد.ممکن است در نکاح موقت مسلم نباشد و زن و شوهر در دائم یا موقت بودن نکاح اختلاف داشته باشند.در این صورت می توان گفت: لفظ نکاح یا زواج که به کار رفته ظاهر در نکاح دائم است.
پس عقد به آن حمل می شود و باطل نیست.
2- تعیین مهر از شرایط اساسی نکاح منقطع است و در این گونه نکاح عدم ذکر مهر در عقد موجب بطلان است(ماده 1095 ق.م).
3- در نکاح منقطع شوهر ملزم به دادن نفقه به زن خود نیست، مگر اینکه دادن نفقه شرط شده باشد یا عقد مبنی بر آن جاری شده باشد(ماده1113 ق.م).
4- در نکاح منقطع مقررات طلاق اجرا نخواهد شد و جدایی زن و شوهر با انقضاء بذل مدت یا فسخ نکاح تحقق می یابد. بنابراین طلاق و آن چه در قانون مدنی راجع به آن آمده است ویژه نکاح دائم است.(مستنبط از ماده 1120 ق.م).
5-عده زوجه منقطع پس از جدایی از شوهر (در غیر زن آبستن) دو طُهر است، اعم از اینکه جدایی به علت فسخ نکاح یا انقضاء یا بذل مدت باشد، در حالی که عده فسخ نکاح یا طلاق در نکاح دائم سه طُهر است. هر گاه زوجه منقطع با اقتضای سن (یعنی با این که در سنی است که علی القاعده باید عادت زنانگی داشته باشد)عادت نبیند، عده او 45 روز است،حال آنکه عده این گونه زنان در نکاح دائم سه ماه است(مواد 1151 و 1152 ق.م). البته عده وفات و عده زن آبستن در مورد نکاح دائم و منقطع یکسان است (مواد1153 و 1154 ق.م).
6-در نکاح منقطع زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی برند.(مستنبط از مواد940 و 1077ق.م)10.
1-2- گفتار دوم
تعریف لغوی اسلام:
واژه اسلام در لغت به معنای تسلیم و انقیاد است و لغت شناسان اسلام را چنین تعریف کرده اند:
فراهیدی می نویسد: الاسلام:اَلاِستِسلامُ لِاَمرِ اللّهُ تَعالَی وَ هُوَ الاِنقِیادُ وَالقَبوُلُ لِاَمرِهِ11.
راغب اصفهانی: الاِسلامُ ادُّخولُ فی السِّلم وَ هو اَن یُسلِمُ کُلّ واحدٍ مِنهُما اَن یَنالُهُ مَن اَلَم صاحِبَه12.
از آنجا که قرآن کریم مجموعه تعالیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله را اسلام نامید و فرمود:«انّ الدّینَ عِندَاللّهِ الاِسلامُ13»لفظ اسلام برای دین و مجموعه تعالیم آن حضرت عَلَم شده است14.و دخول در این دین هم اسلام آوردن نام گرفته است. با توجه به معانی لغوی کلمه اسلام در می یابیم که اسلام در لغت به معنای تسلیم و انقیاد است.
2- معنای اسلام در اصطلاح
شیخ صدوق می فرماید: کلمه اسلام همان اعتراف به شهادتین است و جان و مال در پناه آن محترم می شود. پس هر کس بگوید: (لا اله الا الله ، محمد رسول الله) جان و مالش محفوظ است و جز به حق، قابل تعرض نیست15.
شیخ طوسی می فرمایند: اسلام عبارت است از اعتراف به توحید و رسالت حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، لذا ایشان هم اسلام را با اظهار شهادتین مساوی دانسته اند16.
محقق اردبیلی در تعریف اسلامی می نویسد: این که کلمه اسلام همین شهادتین است، هم در نصّ وارد شده و هم مورد اجماع امت است6.
3- گفتار سوم
نامهای قوم یهود
قوم یهود در گذشته و حال نام هاى گوناگونى داشته است که از همه مشهورتر، نام عبرى است. (عبرى یا عبرانى).
1-3- قوم عبری
این کلمه از ریشه عبور و عبر گرفته شده است. وجه تسمیه این است که گویند: حضرت ابراهیم جد اعلاى این قوم که از شهر خود مهاجرت کرد، چون از رودخانه فرات عبور کرد، این قوم عبرى یا عبورى نام یافتند. در تاریخ انبیاء اولوالعزم آمده است: «عبرانى از کلمه عابر گرفته شد که نام یکى از اجداد ابراهیم خلیل است و یا به معناى گذر از نهر یا مکانى است.» قوم اسرائیل (قبل از سکونت در فلسطین) را عبرانیان قبل از زمان حضرت موسى مى نامند. عقاید و آداب و عادات آنان به اعراب قبل از اسلام شباهت کامل داشت. اصل نام این ملت که امروزه یهودیان نامیده می شوند، عبریان بود. در تورات آمده است زمانی که حضرت ابراهیم جد بزرگ ملت یهود در عراق بر علیه بت پرستی قیام کرد برای جدا بودن از این طایفه بت پرست وی و پیروانش به طرف دیگر رودخانه فرات رفته و از آن رو به حضرت ابراهیم و پیروانش لقب عبری را دادند که از کلمه(Eber) به معنی عبور کرده گرفته شده و مشخص کننده گروهی بود که از فرات عبور کرده وخود را از آن نظام فکری فاسد جدا ساختند و کلمه عبور در زبان فارسی همان کلمه عبری است که اگر آن را حرف به حرف همانطور که می بینیم به فارسی یا عربی بنویسیم همان عبور می شود و باز لازم به تذکر است که اصولا اکثر کلمات عربی همان کلمه عبری است که با حروف عربی نوشته شده و کلاً گرامر این زبان ریشه در زبان عبری دارد17.
2-3- بنى اسرائیل
نام دوم این قوم اسرائیلى یا بنى اسرائیل است، این نام از یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم (حضرت یعقوب) گرفته شده که لقب او اسرائیل بوده است. در تورات و دیگر کتب مقدس یهود به کرات به این نام یهود اشاره شده است. در قرآن و روایات اسلامى این قوم به هر دو نام یهود و بنى اسرائیل یاد شده است. اسرائیل به معناى عبدالله است، اسرا در لغت عبرى یعنى عبد و ئیل به معناى الله است. بر کلیه پیروان موسى بنى اسرائیل اطلاق مى شود که در قرآن فقط یک قوم خاص یعنى قبائل دوازده گانه از پیروان موسى را شامل مى شود.
در اساطیر مذهبى آمده است که یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم به اسرائیل ملقب بوده است. اسرائیل یعنى اسیر خدا و یعقوب دوازده فرزند پسر داشته که هر کدام قبیله اى را به وجود آوردند. آن دوازده قبیله را اسباط دوازده گانه گویند. از آنجا که دوازده سبط ملت یهود از حضرت یعقوب می باشند از این جهت به آنان بنی اسرائیل یعنی فرزندان حضرت یعقوب نیز گفته می شود. موسى و هارون از یکى از این دوازده قبیله اند؛ یعنى از فرزندان لاوى. اعقاب لاوى غالباً ریاست احبار و کهنه را بر عهده داشتند. و یهودا(سبط دیگرى از اسباط) امارت و حکومت را در اختیار داشت18.
3-3-نام یهود
نام یهود از یهودا گرفته شده است. یهودا یکى دیگر از فرزندان یعقوب بوده است. نام معروف این قوم در جهان امروز همین یهود است. اما در قرآن فقط به پیروان دوازده گانه موسى اطلاق مى شود2.
4-3- وجه تسمیه یهود
یکى از مفسران اسلامى در وجه تسمیه یهود گفته است که یهود به معناى هدایت یافته است و علت آن توبه قوم موسى از گوساله پرستى است. و یا که به علت انتساب به یهودا فرزند بزرگ یعقوب، یهود نامیده شدند. یهود معرب هود است و به همین جهت نقطه آن حذف گردیده است و یا: چون یهودیان به هنگام قرائت تورات خود را تکان و حرکت مى داده انند، به آنان یهود گفته اند. برخى واژه یهود را عربى نمى دانند، بلکه آن را عبرى دانسته که از یهوه گرفته شده است19.
5-3- اقوام سامى
یک خاورشناس آلمانى معتقد است که اقوام سامى عبارتند از: بابلى ها، آشوریها، کنعانى ها (آمورى ها، عموئى ها، عبرى ها، آرامى ها، عربها) که تا چهار هزار سال قبل از میلاد در جزیره العرب با هم مى زیستند و به شبانى مشغول بودند. جزیره العرب در آن زمان سرزمینى باران خیز بوده است. بر اثر تغییرات جوى و جغرافیاى طبیعى، مهاجرت از آن سرزمین آغاز شد. عبرى ها به سوى فلسطین روى آوردند. بنابراین زبان کلیه این قبائل عربى بوده است که پس از مهاجرت تحول و تغییر یافته است. این قوم که به یهود معروف است، پس از سرگردانى بسیار به سواحل مدیترانه رسیدند، جائى که امروز فلسطین نامیده مى شود؛ و در آنجا اقامت گزیدند. ساکنان اصلى و بومى فلسطین سامى نژاد نبودند. آنان از سواحل دریاى اژه به فلسطین آمده بودند. در واقع، فلسطین توسط یهودیان اشغال شد. محققان بر این نکته تأکید دارند که سرزمین اولیه نژاد سامى شبه جزیره عربستان بوده و هجرت قبائل از آنجا آغاز شده است. روایات تورات نشان مى دهد که هجرت یهودیان از قرن هشتم قبل از میلاد آغاز شد. تورات آغاز موجودیت یهود را پس از طوفان نوح و بعد از بناى شهر بابل مى داند. منابع تاریخى پیشینه تاریخى این قوم را بیشتر در بى خانمانى و پراکندگى و بیابان گردى و… نشان مى دهند و براى هجرت و پراکندگى شان علل مختلف و افسانه اى ذکر کرده اند.
6-3- نامهای یهودیان در ایران
در ایران یهودیان به اسامی دیگری از قبیل کلیمی و جهود نامیده می شوند همچنین در کتب مذهبی و روایات به نامهای بنی اسرائیل و عبریان نیز معروف می باشند که هر کدام از این القاب و اسامی در کارنامه و تاریخ این ملت ریشۀ خود را دارد. نامی که یهودیان به آن معروف می باشند و بیشتر در ایران مورد استفاده است نام کلیمی است و دلیل این نام این است که چون در قرآن آمده حضرت موسی کلام به کلام با خداوند صحبت می کرده از این رو به وی لقب کلیم الله داده شده به همین جهت پیروان حضرت موسی را کلیمی می نامند.
کلمۀ یهودی از نام یهودا یکی از دوازده پسر حضرت یعقوب گرفته شده و همچنین ماشیح یا ناجی که یهودیان در انتظارش می باشند از نسل یهودا خواهد بود. از آنجا که یهودا در زبان لاتین Judah جودا تلفظ می شود به همین جهت به یهودیان Jew می گویند و کلمۀ جهود در زبان فارسی از همین جا آمده با این تفاوت که در ایران کلمۀ جهود را زمانی مورد استفاده قرار می دهند که بخواهند یهودیان را مسخره کرده و یا با بی احترامی از آنان یاد کنند. اما دلیل دیگر که نام یهودی به آنان داده شده این است که در عبری کلمۀ یهودیم یعنی مردمان خدا و سه حروف اول نام یهودا در عبری و سه حروف اول نام اعظم خداوند در عبری که یهودیان اجازۀ تلفظ آن را ندارند یکی می باشد. در اصل یهودی به کسی گفته می شود که از نسل حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق وحضرت یعقوب و همسرانشان باشند و یهودیت باور و اجرای قوانینی الهی است که در زمان این پیامبران اجرا می شده و پس از خروج بنی اسرائیل از مصر خداوند توسط حضرت موسی از طریق تورات در کوه سینا رسماً به یهودیان اعطا فرمود.
یک فرد یهودی کسی است که مادرش یهودی باشد و یا از طریق آموزش توسط مراجع صلاحیت دار جامعۀ یهودی به این دین گرویده شود. حتی اگر فردی پدرش غیر یهودی بوده ولی مادر یهودی داشته باشد و به هیچ عنوان قوانین یهود را رعایت نکند این شخص از نظر قانون یهودیت، یهودی به حساب می آید. اگر فردی از پدر یهودی متولد شود ولی مادری غیر یهودی داشته باشد و حتی کاملا با قوانین یهودی بزرگ گردد طبق قانون یهود، یهودی نبوده و چنین شخصی می بایست وقتی به سن قانونی رسید مانند یک غیر یهودی مراحل گرویدن به دین یهود را انجام داده و یهودی شود.
اما به مجرد اینکه شخصی غیر یهودی پس از گذراندن مراحل قانونی به یهودیت گرویده شد او همانند یک یهودی است که جد آن به حضرت یعقوب می رسد. اصولاً در یهودیت تبلیغ دین مجاز نبوده و یک یهودی نمی تواند دیگران را مجبور به تغییر مذهب کند مگر خودشان بخواهند تغیر مذهب داده و طبق قوانین شرعی و آموزش قوانین یهودیت، یهودی شوند. چرا که در باور یهودیت انسانیت، خداپرستی و کسب علم و دانش هدف بوده و فقط با عوض کردن دین به تنهائی مسئله ای حل نمی شود و اگر اینگونه بود در بین ادیان دیگر این همه اختلاف و برادر کشی مشاهده نمی شد20.

فصل دوم
ازدواج

گفتار اول:اهمیت ازدواج در اسلام
گفتار دوم: اهمیت ازدواج در یهود
گفتار سوم: انواع ازدواج در اسلام
گفتار اول:
2-1- اهمیت ازدواج در اسلام:
بدون تردید ازدواج یکی از با ارزش ترین و مقدس ترین وقایع و فعالیت ها در زندگی انسانها است که نه تنها مورد پذیرش و تأیید اقوام و ملل مختلف در دنیا است بلکه از جانب تمامی ادیان الهی نیز مورد تأکید واقع شده است، چنانچه در دین مقدس اسلام ازدواج به عنوان یکی از ارکان دین و حافظ نیمی از دین معرفی شده است. «من تزو ج فقد احرز شطر دینه، فلیتق الله فی الشطر الثانی« پیامبر اکرم (ص) کسی که ازدواج کند نیمی از دین خود را محکم نگه داشته است و برای نگهداری نیمه دوم باید تقوای خدا در پیش گیرد»21.، در فرهنگ ما نیز ازدواج سنتی خوشایند است که نه تنها خانواده ها، بلکه بیشتر جوانان هم، چه پسر و چه دختر آن را دوست دارند و انتظار دارند که در سن و موقعیت مناسب ازدواج کنند تا با تشکیل خانواده، از دروازه ورود به دنیای بزرگسالی و استقلال بگذرند.
خداوند در قرآن کریم می فرماید: و أنکحوا الأیمى منکم و الصلحین من عبادکم و إمائکم إن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله وسع علیم و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتى یغنیهم الله من فضله و الذین یبتغون الکتب مما ملکت أیمنکم فکاتبوهم إن علمتم فیهم خیرا و ءاتوهم من مال الله الذى ءاتاکم و لا تکرهوا فتیتکم على البغاء إن أردن تحصنا لتبتغوا عرض الحیوه الدنیا و من یکرههن فإن الله من بعد إکرههن غفور رحیم22؛ «مردان و زنان بى همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز مى سازد، خداوند واسع و آگاه است. و آنها که وسیله ازدواج ندارند باید عفت پیشه کنند تا خداوند آنان را به فضلش بى نیاز سازد و بردگانى از شما که تقاضاى مکاتبه (قرار داد مخصوص براى آزاد شدن)، را دارند با آنها قرار داد ببندید، اگر رشد و صلاح در آنها احساس مى کنید (و بعد از آزادى توانائى زندگى مستقل را دارند) و چیزى از مال خدا که به شما داده است به آنها بدهید، و کنیزان خود را براى تحصیل متاع دنیا مجبور به خود فروشى نکنید اگر آنها می خواهند پاک بمانند، و هر کس آنها را بر این کار اکراه کند سپس پشیمان گردد) خداوند بعد از این اکراه غفور و رحیم است.
ازدواج یک سنت الهى است. گر چه امروز مساله ازدواج آنقدر در میان آداب و رسوم غلط و حتى خرافات پیچیده شده که به صورت یک جاده صعب العبور یا غیر قابل عبور براى جوانان در آمده است، ولى قطع نظر از این پیرایه ها، ازدواج یک حکم فطرى و هماهنگ قانون آفرینش است که انسان براى بقاء نسل و آرامش جسم و روح و حل مشکلات زندگى احتیاج به ازدواج سالم دارد. اسلام که هماهنگ با آفرینش گام بر می دارد نیز در این زمینه تعبیرات جالب و مؤثرى دارد، از جمله حدیث معروف پیامبر (ص) است: «تناکحوا، و تناسلوا تکثروا فانى اباهى بکم الامم یوم القیامه و لو بالسقط»23، «ازدواج کنید تا نسل شما فزونى گیرد که من با فزونى جمعیت شما حتى با فرزندان سقط شده در قیامت به دیگر امتها مباهات مى کنم». باز در حدیث دیگرى از پیامبر (ص) مى خوانیم: «شرارکم عزابکم»24، «بدترین شما مجردانند».
به همین دلیل در آیات مورد بحث و همچنین روایات متعددى مسلمانان تشویق به همکارى در امر ازدواج مجردان و هر گونه کمک ممکن به این امر شده اند مخصوصاً اسلام در مورد فرزندان مسئولیت سنگینى بر دوش پدران افکنده، و پدرانى را که در این مسئله حیاتى بى تفاوت هستند شریک جرم انحراف فرزندانشان شمرده است چنانکه در حدیثى از پیامبر (ص) مى خوانیم: «من ادرک له ولد و عنده ما یزوجه فلم یزوجه، فاحدث فالاثم بینهما»25، «کسى که فرزندش به حد رشد رسد و امکانات تزویج او را داشته باشد و اقدام نکند، و در نتیجه فرزند مرتکب گناهى شود، این گناه بر هر دو نوشته مى شود»! و باز به همین دلیل دستور مؤکد داده شده است که هزینه هاى ازدواج را اعم از مهر و سایر قسمتها سبک و آسان بگیرند، تا مانعى بر سر راه ازدواج مجردان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریه سنگین که غالباً سنگ راه ازدواج افراد کم در آمد است.
در حدیثى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم: «شوم المرئه غلاء مهرها»26؛ «زن بد قدم زنى است که مهرش سنگین باشد». و باز در حدیث دیگرى که در ذیل حدیث فوق وارد شده مى خوانیم «من شومها شده مؤنتها»27؛ «یکى از نشانه هاى شوم بودن زن آن است که هزینه زندگى یا هزینه ازدواجش سنگین باشد». و از آنجا که بسیارى از مردان و زنان براى فرار از زیر بار این مسؤلیت الهى و انسانى متعذر به عذرهائى از جمله نداشتن امکانات مالى مى شوند در آیات فوق صریحاً گفته شده است که فقر نمى تواند مانع راه ازدواج گردد، بلکه چه بسا ازدواج سبب غنا و بى نیازى مى شود. دلیل آن هم با دقت روشن مى شود، زیرا انسان تا مجرد است احساس مسؤلیت نمى کند نه ابتکار و نیرو و استعداد خود را به اندازه کافى براى کسب در آمد مشروع بسیج مى کند، و نه به هنگامى که در آمدى پیدا کرد در حفظ و بارور ساختن آن مى کوشد و به همین دلیل مجردان غالباً خانه به دوش و تهى دستند ! اما بعد از ازدواج شخصیت انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعى مى شود و خود را شدیداً مسئول حفظ همسر و آبروى خانواده و تأمین وسائل زندگى فرزندان آینده مى بیند، به همین دلیل تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را به کار مى گیرد و در حفظ در آمدهاى خود و صرفه جوئى، تلاش مى کند و در مدت کوتاهى مى تواند بر فقر چیره شود.
بى جهت نیست که در حدیثى از امام صادق(ع) مى خوانیم «الرزق مع النساء و العیال»28؛ «روزى همراه همسر و فرزند است». و در حدیث دیگرى از پیامبر (ص) مى خوانیم: مردى خدمت حضرتش رسید و از تهیدستى و نیازمندى شکایت کرد پیامبر (ص) فرمود: «تزوج، فتزوج فوسع له»29 ازدواج کن، او هم ازدواج کرد و گشایش در کار او پیدا شد.

دسته بندی : پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید